جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
2064
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
يكىنوشيدن شراب تيرهرنگى كه افزودن آب بر آن ، جام را كف آلود مىكند . ديگر اينكه با اسب تندپاى خود به فرياد يارىطلبان برسم . سوم اينكه در روزهاى ابرى كه نبردى نيست ، با محبوبهاى دلآرا ، همنشين باشم . « من كريم هستم و نفس خود را سيرآب مىكنم . اگر فردا بميريم ، روشن مىشود كه كداميك تشنهايم ؟ » « گور اشخاص بخيل را مثل قبر گمنامانى كه مال را از كف دادهاند ، مىبينم . » « همه از جام مرگ مىنوشند ، اگر مرگ به فردا هم بيفتد ، چندان دور نيست ، زيرا امروز و فردا به هم نزديكاند . » « زندگى گنجى است كه هر شب كاهش مىيابد ، و هر چه را كه روزگار كم كند ، نابود مىشود . » نمونهاى ديگر از اين مفاهيم عمومى كه در آن افق انسانى از ادب جاهلى سر مىزند ، گفتار حاتمطايى است : « اى ماويه ، مال از كف مىرود و ياد آن باز مىماند . » « اى ماويه ، اگر يك روز گدايى نزد من آيد ، به او نمىگويم : مالمان از كفمان رفته است . » « اى ماويه ، ثروت براى جوانى كه بخيل و تنگنظر باشد ، سودى ندارد . » « من از بخشش مال كوتاهى نمىكنم ، كه اول آن توشه و آخر آن ذخيره است . اين مال در راه آزادى اسير مصرف مىشود نه در راه قمار و شراب . »